کنکورکاردانی به کارشناسی را دو روز پیش روز جمعه دادم و تمام شد. مکان کنکور دانشکده ی اقتصاد دانشگاه فردوسی مشهد بود .چهار شنبه با مولی قرار گذاشتم که برای کنکور روز جمعه که می آییم مشهد برویم جایی و بخوانیم آن آخرین روزنه های امیدی که ممکن بود در کنکور بیاید. چهارشنبه بعدازظهر از شانس من بازی ایران –ازبکستان هم بود که خب من از مولی خواستم که بازی را و نتیجه ی آن را به من اس .ام .اس کند.رسیدم مشهد و مولی گفت که از اداره ی اسکان برای دو شب اسکان در یک مدرسه حول و حوش حرم معرفی نامه گرفته است. کجا؟ کوچه ی خاکی –کوچه ی خامنه ای – مدرسه ی شهید بلورچی .
مولی و من بعد از ترمینال رفتیم دانشگاه فردوسی و کارتهامان را گرفتیم.آزمون صبح جمعه بود. بعد با رضا قرار گذاشتیم .کجا؟راهنمایی.مولی ریش پروفسوری گذاشته بود . رضا هم. من هم سبیل خالی.آن شب آنقدر هله هوله و چرت و پرت خوردیم که نمی دانم چطور زنده ماندیم. شیرموز , آب انار , بستنی , سمبوسه, دلستر توت فرنگی و ... . من و مولی شب زودتر رفتیم که برسیم به مدرسه.رضا خانه اش مشهد است. مدرسه را پیدا کردیم .هر اتاق محل اسکان هفت نفر بود.از این بچه دبیرستانی ها هم آنجا زیاد بود.دم سرایدار را دیدیم و لطف کرد برای ما جایی در نمازخانه در نظر گرفت که فقط دو نفر در آنجا ساکن بودند.آن شب ساعت نزدیک دوازده بود که کپیدیم.فردا صبحش که پنج شنبه بود ساعت هشت و نیم از خواب بلند شدیم و تا ظهر خواندیم. ساعت دوازده اینا بود که با مولیرفتیم حرم برای دوپینگ معنوی. ساعت دو شد که رفتیم نزدیک سینما هویزه . آن شب می خواستیم خوش بگذرانیم . غذایی در پیتزا زیتون . اغذیه فروشی مورد علاقه ی من.
خوردیم. ساعت سه رفتیم فیلم روز سوم را دیدیم .من ساعت پنج رفتم برای کاری و قرار شد ساعت هفت برگردیم که برویم رئیس کیمیایی را هم ببینیم که یک وقت به گوش استاد نرسد که من و مولیآمده ایم مشهد و به دیدن فیلمش نرفته ایم.ساعت یک ربع به هفت بود که آمدم و دم در سینما منتظر ایستادم. کار مزخرفی است انتظار که همه تجربه اش کرده اند.ساعت هفت به رضا اس .ام .اس زدم که باب چرا نمی آیی؟ آن وقت کره خر به من اس .ام .اس زد که من و دوستم(یعنی دوستش ابوالفضل) تقی آباد منتظرتان هستیم. خیلی فحشش دادم و از خیر رئیس و کیمیایی گذشتم و گفتم به جهنم که کیمیایی ناراحت شود! دوست رضا هم پسر خوبی بود.اصلا همه ی دوست های او خوبند. ولی خودش نه.خلاصه آن شب من رفتم خانه ی محترم خانم که فردا صبحش سر وقت از خواب بیدار شوم.چون موبایل های من و مولی هر دو شارژش تمام شده بود و صبح معلوم نبود که چه بشود.عطای خانه ی مدرسه ای کذایی را به لقایش بخشیدیم و از هم جدا شدیم تا فردا صبح.فردا صبح رفتم دانشگاه فردوسی و یک ساعت قبل از کنکور در محل حاضر بودم. ابرام و رامین و بچه های حرفه و .... را دیدم. حالا که فکر می کنم همه ی بچه ها حرفه بودند.از بچه های تربت جام هم آقای عسکری و عظیمی بودند.
مکانی که من در آنجا امتحان دادم یک کلاس بود به اسم کلاس سه.نکته ی جالب اینکه مراقب ها همه زن بودند و چه قدر من و مولی و رضا می خواستیم که در کلاس شش امتحان بدهیم , ولی آن وقت احتمالا نمره و درصد درست درمانی نمی آوردیم , یعنی فکر می کنم هیچ کدام از افراد آن کلاس هم موفق نشده باشند به سئوالات درست و حسابی پاسخ بدهند.چون مراقب آن کلاس به چشم آبجی ای دو سه تا سرو گردن از بقیه ی مراقب ها باحال تر و جوان تر و اینا بود.کنکور صد و سی و پنج دقیقه به طول انجامید . شصت سئوال عمومی (معارف , ادبیات و زبان عمومی) و شصت تا هم تخصصی (وکبیولری , گرامر , تیچینگ , تستینگ و زبان شناسی) . نمی دانم نتیجه اش چه بشود. بعد از کنکور هر کی رفت سی خودش و از هم خداحافظی کردیم و من هم ظهر می خواسم بروم خانه ی آقای قاسم زاده که یه دفعه شهرام را دیدم. خواستم بروم خانه اش که خوردیم به پیسی و کلید ها را داداشش برده بود تربت.
ظهر رفتم خانه ی آقای قاسم زاده و از قاسم آباد نیامده بود. بعد از ظهر رفتم که رضا را ببینم و موبایلم را شارژ کنم. به قول رضا از هر هزار تا موبایل یکی اش موتورولا هست و شارژرش گیر نمی آید. رفتم مغازه ی یک وسایل جانبی موبایل فروشی (خاک بر سر زبان فارسی بکنند.) با کلی گریه زاری طرف راضی شد که یک شارژر را از پکش خارج کند و یه یک ساعتی موبایلم را شارژ کند.برگشتم خانه ی آقای قاسم زاده که برگشتهه بود و قرار شد که برویم خانه ی مجیدشان که دایی زنش و یه قوم و خویش دورش از سیرجان آمده بودند آنجا. آنجا جگر خوردیم و پای من با چایی که سوگند دختر کوچک همان قوم و خویش دور روی پای من ریخت سوخت.ولی چای سوختگیش جدی نیست .زود خوب شد.به پایم مربا زدند.نمی دانستم خوب می کند سوختگی را خوب می کند. وحید خیلی تپل شده بود . سعید هم از تبریز برنگشته بود .شماره اش را گرفتم و کلی اذیتش کردم و تا الآن باید بهش گفته باشند که من بودم. شنبه صبح برگتم تربت جام.