رضويان به ژخش فيلم نرسيد و خود فيلم براي من كه نديده بودمش جالب بود و بعد از تماشاي فيلم اميرشهاب رضويان و ابوالفضل عطار توضيحاتي در مورد فيلم و فيلمنامه و ... دادند.اينكه از بين نكات روزانه اي كه به چشمش مي خورده صحنه هاي فيلم را در آورده و اينكه خانه اش حوالي ژل سيد خندان است و هرروز سر همان چهارراه مي ايستاده و به نظرش مي آمده كه چه قدر چراغ قرمز طولاني بوده است ولي در طول فيلم برداري متوجه شده كه نيم دقيقه بيشتر طول نمي كشيده است.
نكته جالب ديگر حرفه اي گري رضويان در پاسخگويي به تماشاگران بود.يك سري منتقدنما هم در بين جمعيت بودند كه مي خواستند از فيلم اتيرادهاي بني اسرائيلي بگيرند و واقعا مشخص بود كه با نگاه فيلمساز مشكل دارند و نمي خواهند ديگري موفق باشد و شود.
به هرحال با همه تلاشي كه كردم به جلسه كارگاهي كه در ساعت ۵ همان روز در محل آموزشگاه آزاد سينمايي آْگاه فيلم كه يكي از بانيان تشكيل جلسه صبح هم بود شركت كنم ، اما فكر مي كنم تا همين حد هم يك تجربه ناب و به يادماندنمي است.اميدوارم اداره ارشاد مشهد بازهم از اين كارها بكند و از سينماگران خوب كشورمان دعوت كند تا فضاي نسبتا بسته مشهد شكسته شود.
رضويان در مورد فيلم چهارمش هم توضيح داد كه در مورد اخلاق در فوتبال ايران است و وقتي از او پرسيدم چطور از استاد انتظامي بازي گرفته (در ميناي شهر خاموش) با سادگي هر چه تمام تر گفت : خيلي آسان ، يك بازي كلاسيك از يك بازيگر كلاسيك و اينكه بازي گرفتن از بازيگران حرفه اي به مراتب آسان تر است.
به هرحال ديروز روز بسيار خوبي براي من بود و اميدوارم با اطلاع رساني بهتري كه در مورد اين جور جلسات مي شود افراد بيشتري جذب شوند ، آخر خودم پوستر برگزاري جلسه را در يك كتابفروشي در زيرزمين ديده بودم.