تبليغاتX
Stalag Seventeen| استالاگ هفده
استالاگ هفده , کوبریک, سینما

 

کتاب را نخوانده‌ام ، اما همین دیشب فیلم را دیدم.حالا نمی‌دانم اگر کتاب را بخوانم تصویر ذهنی‌ام از فیلم چقدر فرق خواهد کرد.آیا از آن بیشتر خوشم می‌آید یا برعکس.عشق در سال وبا داستان انتظار است.نمی‌دانم چرا داستان فیلم مرا یاد فیلم میل مبهم هوس بونوئل انداخت.اینجا هم داستان در مورد عشق نافرجام دو انسان به یکدیگر و عشقی دایی جان ناپلئونی هست که در پایانی خوش (و نه هپی اند) به فرجام می‌رسد.

 

گفتم که کتاب را نخوانده‌ام ، اما با جادوی مارکز ناآشنا نیستم.صد سال تنهایی و توفان برگش را خوانده‌ام.می‌دانم که تا چه حد با ذهن خواننده کشتی کچ می‌گیرد.نیوئل در اقتباس سینمایی از کتاب داستانی سرراست (نه فیلم لینچ) را برگزیده و دیگر سراغ تعبیرات و استعارات بیدلی نمی‌رود و میخش را همان ابتدای فیلم به درستی می‌کوبد.

 

بازی‌ها به جز در یک مورد روانند.دیگر کم‌کم باید نام پدیده‌ای به نام خاویر باردم را در فهرست بهترین بازیگران سینمای هنری و عاشقانه فراموش نکنیم.هرچند در ابتدای فیلم کمی احساس نگرانی در مورد شباهت صدای او با آنچه در پیرمردها وطن ندارند  به اجرا گذاشته بود مشاهده می‌شد ، اما در اواسط فیلم دیگر اثری از آنتوان شگر و حتی قهرمان دریای درون هم مشاهده نمی‌شد.

 

 گفتم بازی‌ها به جز در یک مورد روانند.بازیگر نقش پدر فرمینا خیلی مناسب ایفای نقش نیست و اصولا به نظر می‌رسد در واقعیت تفاوت سنی زیادی با جیووانا متزوگیورنو (بازیگر نقش فرمینا) نداشته باشد.

 

داستان فیلم ؛

کلمبیای قرن نوزدهم است و عشق پاک جوانی تلگرافچی به نام فلورنتینو آریزو (با بازی خاویر باردم) به دختر یک سرمایه‌دار به نام فرمینا دازا (با بازی جیووانا متزوگیورنو) با ورود رقیب عشقی قوی تری که دکتر خوونال اوربینو نام دارد به خطر می‌افتد.بعد از ازدواج فرمینا با دکتر ، فلورنتینوی سرخورده تصمیم می‌گیرد یاد و خاطره‌ فرمینایش را با آمیزس با روسپیان زنده نگاه دارد.او بعد از هر هم‌بستری شماره و نام و توضیحی در مورد زن یا دختر مورد نظر را در دفتری یادداشت می‌کند.پس از پنجاه و یک سال و نه ماه و چهار روز و البته پس از مرگ دکتر ، فلورنتینو که حالا به ریاست یک شرکت کشتی‌سازی رسیده است به عشق خود فرمینا که ٧٢ ساله شده است ،می‌رسد و با او هم‌بستر می‌شود./

 

تتمه؛

شاید تنها اشتباهی که فلورنتینو مرتکب شد جایی بود که در اولین دیدار خود با فرمینا به کلماتی که او داشت به شخص دیگری که املا یاد می‌گرفت هجی می‌کرد ، توجه نکرد.شکل صرفی یک فعل در سه زمان:


Mistake – Mistook - Mistaken

تکمله؛
چقدر در چند جا از میانسالی های فلورنتینو در فیلم گریم باردم به گروچو مارکس با آن عینک و سبیل معروف شبیه بود.

+ نوشته شده در  بیست و نهم فروردین 1387ساعت 8:11 بعد از ظهر  توسط نصیر بدری  |