تبليغاتX
Stalag Seventeen| استالاگ هفده
استالاگ هفده , کوبریک, سینما

قاپ‌زنی (Snatch.) فیلمی به کارگردانی گای ریچی (Guy Ritchie) محصول سال 2000 و ساخته شده در دو کشور آمریکا و انگلستان می‌باشد.  ژانر این فیلم تریلر کمدی – جنایی   است و در آن بازیگرانی همچون بنیشیو دل تورو ، برد پیت ، جیسن استتهم ، دنیس فرینا ، اید ، راد شربژیا و ... ایفای نقش می‌کنند. فرم بصری (Visual Style) این فیلم یکی از نقاط قوت آن است که در مورد آن به تفصیل صحبت خواهد شد. استفاده ریچی از موسیقی درست و به موقع که فقط می‌آید و می‌رود و موسیقی به اصطلاح سیال در روند اتفاقات فیلم یک دیگر از اجزای چیدمان نهایی و کلی این فیلم است که به کمک روایت و فرم روایی ان شتافته است.

·         پیشینه و پسینه

گای ریچی (متولد 10 سپتامبر 1968 ، هتفیلد ، هرتفوردشایر ، انگلستان) فیلمساز ، فیلم‌نامه‌نویس و سازنده موزیک-ویدئو است. وی اولین فیلم کوتاهش را در سال 1995 با نام مورد مشکل (The Hard Case) ‌ساخت. اولین فیلم بلند وی ضامن ، قنداق و دو لوله تفنگ شلیک شده (Lock , Stock and Two Smoking Barrels)  ساخته 1998 فیلمی بود که به خاطر فرم روایی اش مورد توجه قرار گرفت. در سال 2000 فیلم قاپ‌زنی (Snatch.) را با ایده‌هایی نزدیک به ضامن ، قنداق .... ساخت و از بازیگرانی شناخته‌شده تر استفاده نمود. پس از قاپ‌زنی او 4 فیلم دیگر با نام‌های جداافتاده (Swept away) 2002 ، ششلول (Revolver)2005  ، راک‌ن‌رولا (RocknRolla) 2006 و شرلوک هولمز (Sherlock Holmes) 2009 ساخته است.

·         ژانر

ژانر کمدی فیلم در بیشتر صحن‌های فیلم حضور پررنگی دارد.شوخی‌های انگلیسی فیلم که برخلاف آن‌چه که گفته می شود به هیچ عنوان هم بی نمک نیستند و واقعا از تماشاگر خنده می‌گیرند. (الآن که به این اصطلاح خنده گرفتن فکر می کنم می‌بینم که چقدر بی‌معنی است.!)نمونه‌هایی از این شوخی ‌ها را در پایان می‌آوریم. از این لحاظ که چند نفر در این فیلم کشته می‌شوند جنایی  (Crime)است و چون پایانش مشخص نیست و سوسپانس (تعلیق) دارد تریلر    (Thriller) است. اما در یک دسته دیگر هم قرار می‌گیرد. ژانر سرقت (Heist Films) که مشخصه اصلی اش حضور چند گانگستر و هدف هرکدام به دست آوردن چیزی است. از فیلم‌های شاخص این ژانر در این دهه می‌توان به سه‌گانه اوشن (Ocean’s Trilogy) و دزدی بانک (The Bank Job) اشاره کرد. این معجون ژانری در نهایت این فرصت را از تماشاگر می‌گیرد که به فیلم در نگاه اول درست بیاندیشد و به شخصه بار اولی که این فیلم را تماشا کردم (و فرصت جلو عقب و موشکافی و واکاوی درست آن را نداشتم‌، چون آن را از شبکه محترم چهار (به قول محمد صالح علاء) تماشا می‌کردم و خب تازه خیلی حرف‌ها سانسور شده بود)) فقط و فقط از نوع غافلگیری پایانی (Twist Ending) آن محظوظ شدم و به کمدی‌های کلامی آن نمی‌خندیدم.

o         کمدی : کمدی فیلم هم کلامی و هم موقعیت است. کمدی کلامی در فیلم غوغا (به تمام معنا) می کند. شوخی هایی که از زبان غیررسمی (Slang) و عامیانه Vulgar))  آن هم با لهجه غلیظ کاگنی لندن و کولی‌ای ایرلندی سرچشمه می‌گیرند.

o         جنایی: چند دسته از افراد مختلف از مافیای یهودی جواهرات گرفته تا آماتورهای خرده‌پا می‌خواهند یک الماس 86 قیراطی را تصاحب کنند و در این راه از هیچ جنایتی (به معنای عام آن) گریزان نیستند.

o         تریلر: فیلم تا پایان چندین و چند بار تغییر مسیر می‌دهد ، به این صورت که پایانش برای بیننده مشخص نیست. خود روایت در بعضی بخش‌ها هم به این هیجان دامن می‌زند. به صورت موردی به این  پیچش‌های روایی اشاره خواهیم کرد.

+ نوشته شده در  نوزدهم تیر 1388ساعت 2:45 قبل از ظهر  توسط نصیر بدری  | 

این متن را به علت طولانی شدن به دو قسمت تقسیم می‌کنم. ابتدا داستان فیلم را به صورت خلاصه می‌آورم و در ادامه تفسیر و نظراتم را خواهم گذاشت

داستان: در طول فیلم با داستان زندگی و سرنوشت 3 گروه آدم برمی‌خوریم که زندگی‌شان و حتی مرگشان به هم پیوند می‌خورد.

سرقت یک الماس 86 قیراطی توسط یک سارق آمریکایی به نام فرانکی چهار انگشتی (Franky Four-Fingers ) با بازی بنیشیو دل تورو و 3 همراه دیگرش در انتیورپ بلژیک از یک جواهرفروشی آنهم در لباس یهودیان انجام می شود و او برای فروش آن به لندن می‌رود. در آخرین لحظات همدست روسش به او پیشنهاد می‌کند برای خرید اسلحه در لندن به سراغ بوریس معروف به تیغ و همچنین بوریس گوله جاخالی ده (دیدید منتقل نمی‌کند؟) (Boris the Blade , Boris the Bullet-Dodger) برود.
فرانکی چهار انگشته
(فرانکی چهار انگشته با بازی دل تورو)
 در ضمن فرانکی شخصیتی متزلزل دارد و در قمار در قمارخانه‌ها پول زیادی باخته است. آوی که احتمالن از دوستان فرانکی است به پسرعمویش داگ کله‌گنده (Doug the Head) در لندن که همیشه تظاهر به یهودی بودن می‌کند خبر می‌دهد که فرانکی به آنجا رفته و باید از رفتن او به قمارخانه‌ها جلوگیری کند. در لندن بوریس به سه سیاهپوست (سول (Sol.)، وینی (Vinny)  و تایرون(((Tyron)) دستور می‌دهد که الماس را از فرانکی در قمارخانه بدزدند.از طرف دیگر داستان یک کارچاق‌کن مسابقات مشت‌زنی غیرقانونی (Unlicensed Boxing) انگلیسی به نام ترکی (Turkish) و همکارش  (Tommy) را شاهد هستیم که در پی از دست دادن مشت‌زنشان (جرج خوشتیپه (Gorgeous George)) در پی مسابقه با یک کولی ایرلندی به نام میکی اونیل یک مشتی (Mickey O'Neil) که معروف به ناک-اوت کردن حریفانش با یک مشت می‌باشد ، تصمیم می‌گیرند که خود میکی را برای مسابقات حاضر کنند.

(از چپ به راست ترکی ، میکی یک مشته و تامی)
رئیس مستبد و سادیست آنها به نام  بریک تاپ (والا این دیگر قابل ترجمه نیست ، هرچند می‌توان به خاطر کله مربع شکل یارو کله آجری هم معنیش کرد. Brick Top) که گرداننده تمامی مسابقات مشت‌زنی در لندن است حاضر میشود میکی به جای مشت‌زن در مسابقات شرکت کند، به شرط انکه در راند چهارم ناک-اوت شود ، میکی در مسابقه حریف را ناک-اوت می‌کند و بریک تاپ به تلافی کاراوان مادر میکی را به آتش می‌کشد.برگردیم به سه سیاهپوست که به طوری اتفاقی موفق می‌شوند الماس را به دست آورند. بوریس با الماس فرار می‌کند. بریک تاپ که از حمله سه سیاهپوست به قمارخانه‌اش عصبانی است آن‌ها را می‌یابد و به آنها 48 ساعت وقت می‌ده تا الماس را برایش بیاورند. از سوی دیگر داگ کله‌گنده و آوی با استخدان تونی دندون گوله‌ای (Tony the Bullet-Tooth) نیز هدف به دست آوردن الماس را دارند.بوریس اتفاقی به مغازه داگ (لانه زنبور خودمان) می‌رود تا الماس را بفروشد و آنها او را می‌گیرند و دست و پی او را بسته و الماس را به دست می‌آورند.

(از چپ به راست تایرون ، سول و وینی)           


             (بریک تاپ)
سول و گروهش به آوی و تونی حمله می‌کنند و الماس را به چنگ می‌آورند.آوی و تونی به خانه آنها می‌روند و آن را پس می‌گیرند ولی سگ وینی آن را می‌بلعد و فرار می‌کند.آوی ناخواسته در حالیکه می‌خواهد به سگ شلیک کند تونی را می‌شکد. آوی به آمریکا بازمی‌گردد.حالا دو جنازه روی دست سول و گروهش مانده است. در سوی دیگر ماجرا میکی در مسابقه آخر هم حریف را قبل از راند 4 ناک-اوت می‌کند و بریک تاپ که چند نفر را گماشته تا همه کولی‌ها را بکشند متوجه می‌شود کولی‌ها افرادش را کشته‌اند و خودش نیز توسط کولی‌ها کشته می‌شود.فردای آن روز  ترکی و تام برای تشکر شاید، به دیدن کولی ها می‌روند ولی آنها شبانه جمع کرده و رفته‌اند.

(از چپ به راست: آوی ، رزباد و تونی)
سگ وینی آنجاست و آنها با بردن او به دامپزشکی (دلیلش سروصدای ناشی از بلعیدن یک اسباب بازی صدادار در اوایل فیلم است.) صاحب الماس 86 قیراطی می‌شوند. آنها پیش داگ می‌روند و او به اوی زنگ می‌زند و اوی به لندن می‌آید. پایان
+ نوشته شده در  هفدهم تیر 1388ساعت 6:8 بعد از ظهر  توسط نصیر بدری  | 

به زودی در استالاگ 17 - قاپ‌زنی (2000) ، فیلمی از گای ریچی

+ نوشته شده در  شانزدهم تیر 1388ساعت 3:16 قبل از ظهر  توسط نصیر بدری  |